محمد ابراهيم آيتى

616

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

سريّهء علقمة بن مجزّز مدلجى بر سر مردمى از حبشه در ربيع الآخر سال نهم [ 1 ] نوشته‌اند كه : رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - در ربيع الآخر سال نهم ، « علقمة بن مجزّز مدلجى » را با سيصد نفر فرستاد تا بر مردمى از حبشه كه در كشتيهايى به چشم مردم شعيبه ( أهل جدّه ) آمده بودند حمله برد . علقمه رهسپار شد و تا جزيره‌اى در ميان دريا پيش رفت اما دشمن گريخت و جنگى پيش نيامد . در راه بازگشت ، « عبد اللّه بن حذافهء سهمى » را كه در بازگشتن به مدينه شتاب داشت بر جمعى از اصحاب سريّه كه آنان نيز شتاب داشتند امارت داد . عبد اللّه كه أهل مزاح بود در يكى از منازل كه براى گرم شدن و حوائج ديگر آتش افروخته بودند ، به أصحاب خود گفت : مگر نه آن است كه بايد شما از من اطاعت كنيد ؟ گفتند : چرا . گفت : مگر نه آن است كه هر چه از شما بخواهم بايد انجام دهيد ؟ گفتند : چرا . گفت : پس به شما دستور مىدهم كه همه داخل اين آتش شويد . چون ديد كه بعضى از اصحاب او ، خود را آمادهء فرمانبرى مىكنند ، گفت : بنشينيد كه من مىخواستم با شما بخندم ( مىخواستم شوخى كنم ) . قصّهء عبد اللّه را به رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - گفتند . رسول خدا فرمود : « من أمركم [ منهم ] بمعصية فلا تطيعوه » ، هر كس از فرماندهان شما ، شما را به گناه دستور داد ، از او اطاعت نكنيد [ 2 ] . ابن اسحاق در منشأ پيش آمد اين سريّه مىگويد كه : پس از كشته شدن « وقّاص بن مجزّز » در « غزوهء ذى قرد » علقمه از رسول خدا خواست تا او را براى خونخواهى

--> [ 1 ] - ماه نود و هشتم هجرت . [ 2 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 289 ، چاپ حلبى ، 1355 . طبقات ، ج 2 ، ص 163 ، چاپ بيروت 1376 . امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 443 ، چاپ قاهره 1941 م . م .